ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )
193
شرح نهج البلاغة ( فارسي )
بدان حد است كه انسان بر صراط مستقيم ثابت واز افراط وتفريط در كارها به دور است . ودر علم اخلاق ثابت شده است كه أصول فضايل اخلاقى سه امر است : امر اوّل - حكمت اخلاقى است وآن قدرتى است كه انسان را در عمل از افراط وتفريط نگه مىدارد . وانسان از بررسى افعال وأقوال وانديشههاى آن حضرت در أمور جنگ ومملكت دارى خصوصيّاتى را در مىيابد كه ناگزير حكم مىكند كه آن حضرت داراى حكمت اخلاقى بوده است وهيچ گاه به طرف تفريط ويا افراط مايل نگشته است ، زيرا افراط مانع از رسيدن به درجهء كمال است وجز شر حاصلى ندارد . امر دوّم - پاكدامنى است وآن ملكهاى است كه از اعتدال قوهء شهويّه به خاطر دخالت عقل عملي حاصل مىشود . عقل عملي قوّهء شهويّه را بر مبناى عدل اداره مىكند وموجب صدور افعالى ميان جمود وفجور كه دو طرف افراط وتفريطند مىشود . بزودى بيان خواهيم كرد كه ملكهء عفت به دو جهت براي آن حضرت حاصل بوده است . اوّل - آن كه امام ( ع ) زاهدترين شخص بعد از رسول خدا ( ص ) بوده است ، وجز به قبلهء حقيقي كه خداوند متعال است به چيزى توجّه نداشته است . ونيرومندترين شخص بوده است بر حذف سرگرميهايى كه انسان را از ملاقاة با خدا باز مىدارد وهر كس داراى چنين ويژگى باشد مالك هواي نفس خويش است واختيار شهوات را به دست عقل سپرده است . در اين كه امام ( ع ) وارستهترين انسان بعد از رسول خدا ( ص ) بوده به تواتر معلوم است بنا بر اين ضرورتا ثابت مىشود كه داراى ملكهء عفّت بوده است . دوم - سخن پيامبر ( ص ) در حق آن حضرت است : « بار خدايا حق را با على بدار هر جا كه هست » شك نيست كه دعاى پيامبر مورد قبول است وآن كه حق لازمهء افعال وحركات وى باشد محال است كه باطل در أو راه يابد ، زيرا يك